خنده خورشيد.................
اشک مهتاب..................
اشک مهتاب..................
بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛
اگر یک شب شقایق مرد؛
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا
به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟
و گویی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟
چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالیست؟
ali amini
پيام هاي ديگران ()
نگـــــــــــــــین عشــــــق
شگفتا از این طـــرح جادویی ژرف
که بر لوح دل نقش بست و جلا یافت
قــــلم را چو گریاند نقاش هستــی
در افـــاق اعجاز طرحی چنین بافت
# # # #
در این طرح ،تصویر یک سینه را کَند
در این سیـنه قلــبی از آیینه اویخت
بلور نگــــــاهی درخشــید ناگــاه
در اعمــاق ایینه طیفی زغــم ریخت
# # # #
زهُـــرم غــم ایینه پولک نشان شد
شـــرار تپیدن در او شعله ور گشت
نهــال طنیـنش به دل ریـشه گسترد
تپــش ها مضاعف شد و ژرفتر گشت
# # # #
زپـژواک او دیـرک سیـنه لــرزید
بـلور دل از لرزه هایش فرو ریخت
نگـینی از اییـنهٍ ســینه بـرجسـت
بدان خـاتم بی نگیـنش در اویخـت
# # # # # # ##
شگـفتا! که این شکل،تندیـس دل بود
ولـی دست سبـزی بـر او تیشه بنهاد
چـو کلـک اساطیـری تیـشه رقصیـد
بـدو نـام جــــــادویی عشـق را داد
ali amini
پيام هاي ديگران ()